خرید بک لینک

ﺩﻭﺳـﺘﻢ ﻧﺪﺍﺷـﺘـﯽ
ﻗﺒﻮڵ

ﺍﺯﻡ ﻣﺘﻨـﻔــﺮ ﺑـﻮﺩﯼ
ﺍﯾـﻨـﻢ ﻗﺒﻮڵ

ﯾڪﯽ ﺩﯾﮕـہ ﺭو ﺩﻭﺳـﺖ ﺩﺍﺷـﺘﯽ
ﺑـﺎﺯﻡ ﻗﺒﻮڵ

فقط یہ سوال
چـﺮﺍ کـﺎﺭﯼ کـردي کـہ ﻓڪﺮ ڪـﻨــﻢ

ﺩﻭﺳــــﺘﻢ داری

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 14:47

دلتنگم و دلتنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
عاشق نشدى، لنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

کو قطره اشکى که به پاى تو بریزم که بمانى ؟
بى اسلحه در جنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

تو آن بت مغرور پیمبر شکنى، داغ ندیدى
دل بسته به یک سنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

تو تابلوى حاصل دستان هنرمند خدایى
نقاشى بى رنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 14:47

نامه ای به خودم :

مهم نیست کی دلتو شکسته،حتی مهم نیست کیا تو سختی پشتت رو خالی کردن
مهم نیست کیا تظاهر کردن به دوست داشتنت،مهم نیست کیا وقت ناراحتی رفتن و وقت خوشحالی اومدن
تنها چیزی که مهمه اینه که تو بازم ادامه دادی،بازم پشت خودتو خالی نکردی
واسه حرفای خودت گوش شدی و زخماتو با دستای خودت بستی
مرسی که تو سختیام بودی تو شادیامم بودی
مرسی که هستی❤️

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 3:04

نامه ای به خودم :

مهم نیست کی دلتو شکسته،حتی مهم نیست کیا تو سختی پشتت رو خالی کردن
مهم نیست کیا تظاهر کردن به دوست داشتنت،مهم نیست کیا وقت ناراحتی رفتن و وقت خوشحالی اومدن
تنها چیزی که مهمه اینه که تو بازم ادامه دادی،بازم پشت خودتو خالی نکردی
واسه حرفای خودت گوش شدی و زخماتو با دستای خودت بستی
مرسی که تو سختیام بودی تو شادیامم بودی
مرسی که هستی❤️

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 12:56

اگه بی من خوشی؛برکت به خوشیاتولی سعی کن دیگه سمت من نیایی،کسی که توی حال بدم بره وقتی حالم خوب بشه دیگه جایی تو زندگیم ندارهمنم عادت ندارم یه اشتباه رو دوبار تکرار کنم ولی تا دلت بخواد آدم خط زدن روی بقیه ام چون جوری زندگی نکردم که کسی بهم بدی کنه و ساکت بمونم و ببخشمشبا معذرت خواهی کردنم هیچی درست نمیشهتوی خیابون با یکی تنه به تنه نشدی که فکر کنی با یه معذرت خواهی لایق بخشیده شدنی؛این وسط دل شکسته،دلی که هیچوقت تورو توی سختیات ول نکردهمنم ارزش خودمو حفظ میکنم،چون یبار متولد میشم و یه بار زندگی میکنمخسته ام از بس جواب دادم به دلی که هربار ازم گلایه میکنه

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 12:56

نامه ای به خودم :

مهم نیست کی دلتو شکسته،حتی مهم نیست کیا تو سختی پشتت رو خالی کردن
مهم نیست کیا تظاهر کردن به دوست داشتنت،مهم نیست کیا وقت ناراحتی رفتن و وقت خوشحالی اومدن
تنها چیزی که مهمه اینه که تو بازم ادامه دادی،بازم پشت خودتو خالی نکردی
واسه حرفای خودت گوش شدی و زخماتو با دستای خودت بستی
مرسی که تو سختیام بودی تو شادیامم بودی
مرسی که هستی❤️

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 15:10

نامه ای به خودم :

مهم نیست کی دلتو شکسته،حتی مهم نیست کیا تو سختی پشتت رو خالی کردن
مهم نیست کیا تظاهر کردن به دوست داشتنت،مهم نیست کیا وقت ناراحتی رفتن و وقت خوشحالی اومدن
تنها چیزی که مهمه اینه که تو بازم ادامه دادی،بازم پشت خودتو خالی نکردی
واسه حرفای خودت گوش شدی و زخماتو با دستای خودت بستی
مرسی که تو سختیام بودی تو شادیامم بودی
مرسی که هستی❤️

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 14:19

ابری شد آسمان شهر...گریستم...از خیابان ها ممنونم که گردن گرفتند غصه هایم راشرمنده ام از کوچه های نم زدهی تهران،سنگینی کردم به روی شانههایشاندست نوازش باد به روی گونه های باران زده ام،تنها دلگرمی شب های سختم بوداز مردم ممنونم،تماشاگرانی که بدون خستگی تماشا کردند زمین خوردنم رااز پاهایی که دیگر امیدی به در رفتن خستگی هایشان ندارند شرمنده ام،ایستادنم نمی آید،دل تنگی امانم را بریده است و من هم امان خیابان ها رااز خودم شرمنده ام که هرچه دست و پا زدم بیشتر فرو رفتم،رسیدن واژهی غریبی بود برایم که دست از هجا کردنش برنداشتم هرگزاز خیابان ها شرمنده ام...از خودم...پاهایی که نایی برای دویدن نداشت...از کوچه های بن بستی که دهان بازکردند و مرا بلعیدند...از درختان تنومند خیابان ولیعصر...از خدا برای بیهوده شکر کردنش...شرمنده ام#سپهر

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 13:32

چقدر از همه متنفر شدم جدیداً، دیگه حس خوبی از هیچکس و هیچ چیز نمیگیرم. حس میکنم همه با نقشه اومدن جلو، همه یه نقاب دارن و یکم که بگذره خود واقعیشون رو نشون میدن. به همه چیز بدبینم؛ دلم میخواد همه آدمها رو بلاک کنم و هیچ ارتباطی با هیچکس نگیرم.شاید بگین دیوونه یا مودی، اما همین آدمها من رو اینجوری کردن آره همشون...u200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200d –⊰❉⊱–

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 13:32

دلت براش تنگ شده ،داری ازنبودش دق میکنی . . .؟میخوایی بهش پیم بدی . . . ؟خب قبل اینکه اون دله واموندت گند بزنه . .حرفای منو یه جایی جلوی چشات نگه دار . .

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 13:32

یادمه بچه که بودم همش دوست داشتم بزرگ بشم... دوست داشتم پا به دنیای بزرگ تر بزارم... غافل از این بودم که دنیای بزرگی اونقدر هام قشنگ و زیبا نیست...!!! همش پا تو کفش بزرگتر ها میکردم و حس آدم بزرگ ها رو میگرفتم... لباسهای مامانمو میپوشیدم و خودمو یه آدم بالغ فرض میکردم... اما امان از امروز که پا به دنیای بزرگتر ها گذاشتم... حالا دوست دارم به دنیای کودکی خودم برگردم... حتی برای یه روز هم که شده دوس دارم غافل بشم از آدم بزرگ ها و دنیای عجیب و غریبشون... راستشو بخوای نمیدونم زندگی عجیبه یا ما آدما... شاید زندگی عجیب باشه ولی ما آدم بزرگ ها عجیب تریم.... کودکی هامون رو با فکر کردن به بزرگ شدن از دست دادیم... نوجوانیمون رو با فکر کردن به جوان بودن... و حالا که جوان شدیم دوست داریم برگردیم به همون دوران کودکی خودمون...!!! دلیلش رو نمیدونم... شاید چاقوی زندگی بدجور داره آدم بزرگ هارو خراش میندازه... یا شایدم کوه های زمونه ریزش کرده و داره به سمت آدم بزرگ ها سنگ پرت میکنه... نمیدونم... نمیدونم.. نمیدونم... ذهنم پر از نمیدونم هایی هستش که جواب هیچ کدوم شون رو نمیدونم...کلام آخر اینکه تویی که داری این متن رو میخونی ... آره خوده تو هم یه زمانی وقتی که کوچیک بودی آرزو داشتی زودتر بزرگ بشی... خواستم بهت بگم آدم بزرگ ها اونقدر هام که تو فکر میکردی خوشبخت و شاد نیستن... آدم بزرگ ها یه قبرستون پر از غم و غصه تو دلشون دارن که هر روزشون با سوم و هفتم و چهلم و سالگرد غصه هاشون پره... آدما بزگ تر که میشن غصه هاشون بیشتر ، خنده هاشون کوتاه تر و گریه هاشون طولانی تر میشه... آدم بزرگ ها حتی وقت زندگی کردن هم ندارن...دلم میخواد تموم بچه های دنیا رو بذارم جلو روم و بهشون بگم که تو همین دوران کودکیتون

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 18:56

ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ....ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻢ ....ﮐﻼﻍ ﭘﺮ ....ﻛــــــﻼﻍ .......ﭘــــﺮ؟؟؟؟؟؟؟؟ﻧــــﻪ !...ﻛــــﻼﻍ ﺭﺍ ﺑﮕــــــــﺬﺍﺭﻳﻢ ﺑــﺮﺍﻱ ﺁﺧــــﺮ ...ﻧﮕـــﺎﻫـــﺖ ..............پـــﺮ ...ﺧــــﺎﻃـــﺮﺍﺗﺖ ............... ﭘـــﺮ ...ﺻـــﺪﺍﻳﺖ ............... ﭘـــﺮ ...ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ............ ﭘﺮﺟــــﻮﺍﻧﻴـــﻢ ............... ﭘـــﺮ ...ﺧــــﺎﻃـــﺮﺍﺗـــﻢ .......... ﭘـــﺮ ...ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ................ ﭘﺮ ...ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ............ ﭘﺮ ...ﻗﻠﺒﻢ .............. ﭘﺮ ...ﻣــــﻦ ........ ﭘـــﺮ ...ﺣــــﺎﻻ ﺗـــﻮ ﻣـــﺎﻧـــﺪﻩ ﺍﻱﻭﻛـــﻼﻏــــﮯ ﻛـــﻪ ﻫﻴــــﭻ ﻭﻗـــﺖ ﺑـــﻪﺧــــﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﻧــﺮﺳﻴــﺪ...

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 18:56

صفحه بندی